علم را اینجا بیابید
ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند… از بهلول پرسیدند : او در جواب گفت: داستان شیطان و مرد نماز گزار مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند لباس پوشید و راهی خانه خدا شد در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد. او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او به طور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهی وارد مسجد شوی و نماز بخوانی؟ مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد شیطان در ادامه توضیح می دهد. ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیردریافت کنید.
ولی ریشه ی زندگی یکدیگر را با تبر نامهربانی قطع می کنیم..
و اسمش را می گذاریم برخورد منطقی!!!!
دل می شکنیم
و اسمش می شود فهم وشعور !!!!
چشمی را اشکبار می کنیم
و اسمش را می گذاریم حق !!!!
غافل از اینکه اگر در تمام این موارد..
فقط کمی صبوری کنیم..
دیگر مجبور نیستیم عذرخواهی کنیم ..
ریشه ی زندگی انسانها را دریابیم
و چون ریشه های قالی محترم بشماریم ..
گاهی متفاوت باش …
بخشش را ازخورشید بیاموز …
که ترازوئی ندارد …
سبک و سنگین نمی کند …
جدا نمی سازد …
و فرقی نمی گذارد ….
به همه از دم روشنایی می بخشد …
محبت را بی محاسبه پخش کن …
دروازه های قلبت رابه روی همه بگشا ….
و باور داشته باش..
خدایی که در این نزدیکی ست،
بهترینها را برایت رقم زده است.
در قبرستان چه میکنی؟
با جمعی نشسته ام که ...
👈🏻به من آزار نمیرسانند
👈🏻حسادت نمی کنند
👈🏻دروغ نمی گویند
👈🏻طعنه نمیزنند
👈🏻خیانت نمی کنند
👈🏻قضاوت نمی کنند
و
بالاتر از همه ی اینها
اگر از پیششان بروم...
پشت سرم بدگویی نمیکنند
| Design By : Pars Skin |
