علم را اینجا بیابید

درمان چاقی از دیدگاه طب اسلامی

 

 

 

تسنیم:  آیت الله سید حسن ضیایی درباره درمان چاقی اظهار داشت: برای درمان چاقی افراد حداقل هفته ای دو مرتبه روزه شرعی بگیرند البته توجه داشته باشند که حتماً سحری و افطاری خورده شود.

به گفته وی به مدت 40 روز، هر روز به مقدار نیم گرم نخود لاک (یک نوع گیاه است) با یک قاشق غذاخوری سرکه طبیعی بهتر است سرکه سیب باشد و در آب گرم و عسل ریخته و بنوشند که بدن را خیلی لاغر می‌کند.

این محقق طب اسلامی افزود: بهتر است که برای درمان چاقی و چربی سوز (مخلوط عرقیات لاغر کننده) مانند مخلوط عرق زنیان + عرق کرفس + عرق زیره + عرق شوید + عرق گشنیز را در طی روز سه استکان با آب گرم مخلوط کنند و بخورند.

ضیایی اضافه کرد: در اول و آخر غذا نمک کامل (نمک دریای تصفیه شده استاندار) مزه مزه کنند چرا که ضد چاقی، ضد کک و مک صورت، ضد ورم و ... است همچنین آلبالو، چای آلبالو با نبات یا کمی عسل درمان چاقی شکمی است.

وی گفت: عصرانه جوشانده یا دمکرده گل فندق برای رفع چاقی بسیار خوبست، همچنین روزی یک استکان عرق طبیعی زیره بخورند، البته مصرف بیش از حد زیره و عرق آن چهره را زرد می‌کند بهتر است مدت کوتاهی خورده شود.

 این محقق طب اسلامی بیان داشت: یک قاشق چای خوری پودر زنیان مخلوط در یک لیوان دوغ شیرین میل کنید و یا یک استکان عرق طبیعی زنیان بخورند. درمان چاقی شکمی نیز است به شرطی که حامله و بچه شیرده نباشند و به شرطی که بیماری آسم نداشته باشند.

ضیایی عنوان کرد: خوردن سیب درختی رسیده شیرین بعد از غذا بسیار به رفع چاقی کمک می‌کند، همچنین هر چند آب سرد شده توسط یخ، لطیف و دلچسب است اما بهتر است برای داشتن آب خنک، به جای استفاده از تکه‌های یخ، ظرف محتوی آب را خنک کنیم، چرا که خوردن آب سردشده با یخ، باعث تحریک ترشحات پشت حلق و سرفه می‌شود همچنین برای اعصاب و احشای داخلی زیان آور است.

وی خاطرنشان کرد: عرق بیدمشک سرد و تر بوده و مقوی قلب، مغز و ملین مزاج است. مقوی نیروی جنسی در گرم مزاج‌ها است. بوییدن گل آن مقوی مغز است و صمغی که از برگ آن گرفته می‌شود مقوی بینایی است.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۴ساعت 8:19 توسط محمد حسین|

دم نوش پرتقالی و دفع بیماری‌ها

 

 

روزنامه ایران: در طب سنتی از خواص درمانی جوشانده پوست پرتقال برای تقویت سیستم ایمنی بدن و سیستم اعصاب استفاده می‌شود، درمان سرفه, سرماخوردگی,تسکین استرس و… تنها برخی از خواص درمانی دمنوش پوست پرتقال هستند.

پوست پرتقال دارای ویتامین‌های C و B1 و فولیک اسید، فلاوونوئید، آلفاکاروتن و بتاکاروتن است. دمـنـوش پوسـت پرتـقال دارای خواص ضد مـیکـروبـی, ضد ویروسـی, ضد بـاکـتری و نـیز ضد الـتهابی است، پوست پرتقال دارای بافـتی چرمی شـکل بوده و حاوی غدد روغنی فـراوانی است و قرن‌های بسیاری است که از پوست این میوه و دیگـر مرکبات استفاده می‌شود. پرتقال و دمنوش پوست پرتقال از بروز انواع سرطان و تومور پیشگیری و نیز با آن مقابله می‌کند، سرفه، آسم، سرماخوردگی و هر نوع بیماری تنفسی که بر اثر وجود خلط در سینه ممکن است به وجود آید را مورد درمان قرار می‌دهد. محققان می‌گـویند پوست پرتقال مرکز تجـمع بسیاری از خواص از جـمله خواص آنتی اکسیدانی و آنزیم‌های اساسی است که در خود پرتقال کمتر وجود دارد.

پوست پرتقال خلال شده…………………………………………….150 گرم
آب…………………………………………………………………………………………..3 لیوان
چوب دارچین………………………………………………………………………….2 تکه
نبات……………………………………………………………………………….مقداری

ابتدا پوست پرتقال را طوری جدا کنید که قسمت سفیدی داخلی آن کاملاً از پوست نارنجی جدا شود چرا که آن پوست سفید رنگ دمنوش را تلخ می‌کند. سپس آن را شسته و در آب سرد بگذارید تا تلخی آن گرفته شود. بعد آنها را روی پارچه تمیزی پهن کرده و بگذارید روی شوفاژ تا کاملاً خشک شود و دمنوش خود را با پوست پرتقال خشک شده تهیه کنید. در این صورت دمنوش شما خوشمزه‌تر خواهد شد. سپس آب را جوش آورده پوست پرتقال‌ها را داخل قوری ریخته و به همراه چوب دارچین به مدت نیم ساعت دم بگذارید. می‌توانید هنگام سرو داخل فنجان‌ها نبات بیندازید تا چای‌تان خوشمزه‌تر شود.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۴ساعت 8:36 توسط محمد حسین|

خواص عناب + طرز استفاده

برگهای این درخت کوچک ، زیبا ، شفاف ،‌متناوب و دندانه دار است . گلهای آن کوچک و برنگ سبز مایل به زرد می باشد. میوه این درخت که عناب نامیده می شود برنگ قرمز و بشکل تخم مرغ ودارای یک هسته است .

طعم عناب کمی شیرین است
ترکیبات شیمیایی:

عناب دارای لعاب فراوان ف حدود 5% مواد پروتئینی ، 4%مواد قندی و مقدر زیادی ویتامین C و املاح می باشد . در عصاره آبی چوب عناب اسید زی زی فیک و اسید زی زی فوماتیک وجود دارد .
خواص داروئی:

عناب از نظر طب قدیم ایران معتدل است . البته ابو علی سینا اعتقاد داشت که عناب کمی سرد است .

1)عناب بدلیل داشتن لعاب زیاد  نرم کننده سینه است

2)ملین است مخصوصا اگر آنرا با آب و یا شیر بجوشانید

3)ادرار را زیاد می کند

4)عناب آرام کننده اعصاب است

5)خون را تمیز می کند

6)ضد سرفه است

7)خواب آور است و بیخوابی را برطرف می کند

8)جوشانده پوست درخت عناب داروی ضد اسهال است

9)آسم وتنگی نفس را برطرف می کند

10)برای معالجه و التیام زخمهای کهنه گرد ریشه خشک شده عناب را روی آنها بپاشید .

11)هسته عناب خواب آرو است

12)خستگی شدید را برطرف می کند

13)رشد موی سر را زیاد می کند

14)جوشانده عناب گرفتگی صدا را برطرف می کند

15)جوشانده عناب برای سرفه و درد سینه مفید است

16)برای برطرف کردن ورم چشم ، عناب را به چشم بمالید

17)دستگاه هاضمه را تقویت می کند

18)حافظه را تقویت می کند

19)کم اشتهایی را برطرف می کند

20)هرگاه که احساس غمگینی کرده و گریه می کنید یک فنجان دم کرده عناب لبخند به لبهای شما می آرود

21)و بالاخره برای درمان سرطان آب عناب را با کاهو بخورید .


طرز استفاده:


جوشانده عناب : 50 گرم عناب را در یک لیتر آب ریخته و بجوشانید تا حجم آن دو سوم شود.

جوشانده عناب و جو : 14 دانه عناب را با 25 گرم جو پوست کنده مخلوط کرده و در 2 لیتر آب ریخته و آنقدر بجوشانید تا جو باصطلاح شکفته شود و 1/5لیتر آّب باقی بماند . این جوشانده را بگذارید تا ته نشین شود . سپس روی آنرا بردارید و بنوشید .

خیس کرده عناب : تعداد 20 دانه عناب را با 30 دانه مویز دانه گرفته و 30 دانه سپستان و 17 گرم شاخه گلدار بنفشه در نیم لیتر آب خیس کنید و بگذارید تا صبح بماند سپس آنرا صاف کرده و با 50 گرم شیر خشت و 50 گرم ترنجبین مخلوط کنید تا کاملا حل شود سپس قدری گلاب به آن اضافه کرده و بنوشید .

مضرات :

عناب در اشخاص سرد مزاج تولید گاز و نفخ می کند . اینگونه اشخاص باید عناب را با شکر و مویز بخورند . ضمنا عناب نیروی جنسی را کم می کند بنابراین باید با غذاهای محرک مانند عسل خورده شود

نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۴ساعت 8:33 توسط محمد حسین|

حکیم حاج ملاهادی سبزواری

 

 

حکیم حاج ملاهادی سبزواری ، متخلص به «اسرار»، معروف به «حکیم سبزواری »، بعد از ملاصدرا، بزرگترین و مشهورترین حکیم الهی وفیلسوف درسه چهار قرن اخیر و پرآوازه­ ترین دانشمند سبزواری در تاریخ سبزوار است. وی به سال 1212 قمری درسبزوار، به دنیا آمد. در سن هفت یا هشت ­ سالگی شروع به آموختن صرف و نحو و علوم مقدماتی کرد.
به مشهد رفت و به تحصیل ادبیات عرب و فقه و اصول روی آورد. سپس آنجا را به قصد اصفهان ترک کرد و مدت هشت سال به تحصیل علوم اسلامی صرف کرد. دوباره به مشهد بازگشت و در آن شهر به تدریس پرداخت.

"ماجرای مواجهه حاج ملاسبزواری با ناصر‌الدین شاه"
ناصرالدین شاه اسم مرحوم آیت‌الله حاج ملا هادى سبزوارى را شنیده بود، او خیلى علاقه داشت که خدمت ایشان برسد و لذا از اطرافیان پرسید: هیچ نمى‌شود حاج ملاهادى براى زیارت عتبات مقدسه و یا زیارت حج از سر راهش به تهران بیاید؟
اطرافیان پس از تحقیق به شاه گزارش دادند که چون حاجى سبزوارى یک مرتبه براى حج واجب به مکه مشرف شده، دیگر سفر واجبى ندارد و از سبزوار خارج نمى‌شود، شاه روزى تصمیم گرفت که از راه سبزوار به مشهد مشرف شود و در سبزوار ملاقاتى با حاجى سبزوارى هم داشته باشد.
زمانى که شاه به سبزوار رسید مردم به استقبال او شتافتند و شخصیت‌هاى مختلف شهر از وى دیدن کردند، جز حاجى سبزوارى که ملتزم خانه‌اش بود و به دیدار شاه هم نیامد، ناصرالدین شاه تصمیم گرفت که خودش به خدمت ایشان برسد، اطرافیان به شاه گفتند که اگر اطلاع پیدا کند، ممکن است شما را در خانه هم نپذیرد.

سرانجام ناصرالدین شاه با صدر اعظم به طور ناگهانى راهى خانه مرحوم ملاهادى شدند و در خانه را کوبیدند، زنى پشت در خانه آمد و پرسید: کیست؟
گفتند: ما دو نفر هستیم که مى‌خواهیم خدمت آقا برسیم.
زن داخل منزل شد و اجازه گرفت و بعد در خانه را باز کرد و آن‌ها را به اطاق مرحوم سبزوارى راهنمایى کرد.
شاه و نخست وزیرش وارد اطاق شدند، دیدند که حاجى روى یک قطعه حصیر بوریا نشسته و یک قباى کرباسى به تن و کلاهى بر سر دارد.

ناصرالدین شاه و همراهش سلام کردند و متواضعانه برابر او زانوى ادب زدند، آن‌گاه صدراعظم رو کرد به مرحوم سبزوارى و گفت: ایشان اعلی حضرت ناصرالدین شاه هستند.

حاجى با کمال متانت و بى‌تفاوتى رو به ناصرالدین شاه کرد و این دو بیت شعر را سرود:
بیا بیا که دلم بى‌تو کافرستان است/ بزیـر زلف تو زنار بستن آسان است
اگرچه فرش من از بوریاست خورده مگیر/ چرا که جایگه شیر در نیستان است

ناصرالدین شاه در مقابل این دو بیت شعر خیلى متاثر شد، بعد اجازه خواست که نهار در خدمت ایشان صرف شود، حاجى پذیرفت و آن‌گاه دستور داد که نهار آماده شود، طبقى برایش آوردند که در آن قدرى نان جو خشک، قدرى دوغ و مقدارى نمک و کنار آن دو عدد قاشق چوبین بود، دوغ ترش و نان جو خشک بود و شاه نتوانست غذا بخورد، لذا مقدارى از آن نان خشک برداشت و میان پارچه‌اى به عنوان تبرک پیچید.
بعد به حاجى عرض کرد: هر امرى دارید اطاعت مى‌کنم، حاجى فرمود کارى ندارم، شاه گفت: شما ملاى این شهر هستید، ایشان دوباره فرمود: کارى به تو ندارم، شاه عرض کرد.
پس دستور مى‌دهم که از شما مالیاتى نگیرند، حاجى نپذیرفت، شاه علت را پرسید، حاجى سرى تکان داد و فرمود: از من که مالیات نگرفتى، به همان اندازه از دیگران خواهى گرفت.
شاه اجازه مرخصى خواست و از منزل مرحوم سبزوارى خارج شد و در حالی‌که بسیار متأثر بود به صدر اعظم گفت: من تنها این آقا را آدم دیدم.

(ریحانة الادب، جلد 2، صفحه 425)

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 9:19 توسط محمد حسین|

شهادت میدهم حق است مولایم امیر المومنین حیدر

 

 

 

مرا کرده محب خویش آقایم امیر المومنین حیدر

بنازم صولت شاه دلارایم امیر المومنین حیدر

به کوری دو چشم کور وهابی بد طینت

شهادت میدهم حق است مولایم امیر المومنین حیدر

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۴ساعت 16:16 توسط محمد حسین|

 

 

 

 

انسان ممکن است با یک نفر

انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد ..


می تواند با یک نفر بیست دقیقه بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند …

اوریانا فالاچی .. قطعه ای از کتاب اگر خورشید بمیرد

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۴ساعت 16:7 توسط محمد حسین|

شاهکار امیرالمومنین در پاسخ به سوالات تکراری

 

جمعیت زیادی دور حضرت علی (ع) حلقه زده بودند ..

مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

– یا علی ! سؤالی دارم . علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت علی(ع) در پاسخ گفت: علم بهتر است ؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.

در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
– اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟
امام در پاسخ آن مرد فرمود : بپرس !

مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید : علم بهتر است یا ثروت ؟

حضرت علی فرمود: علم بهتر است؛
زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی . نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد ، و امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است ؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است ، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار !

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست ، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید :

– یا علی ! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود ؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد .

حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند : علم بهتر است ؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت : حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت !

کسانی که صدایش را شنیده بودند ، پوزخندی زدند . مرد ، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد : یا علی ! علم بهتر است یا ثروت؟

امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.

همهمه‌ای در میان مردم افتاد ؛ چه خبر است امروز !

چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟

نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌ واردها دوخته می‌شد..

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود ، پرسید :

– یا ابالحسن ! علم بهتر است یا ثروت ؟

امام فرمودند : علم بهتر است ؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند ، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است .

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت ..

همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌ زده شده بودند که … نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

یا علی ! علم بهتر است یا ثروت ؟

امام در حالی که تبسمی بر لب داشت ، فرمود : علم بهتر است ؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند ، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود .

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود ، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به رو به‌ رو چشم دوخت ..

مردم که فکر نمی‌ کردند دیگر کسی چیزی بپرسد ، سرهایشان را برگرداندند ، که در این هنگام مرد پرسید :

– یا ابالحسن ! علم بهتر است یا ثروت ؟

نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای حضرت علی مردم به خود آمدند :
علم بهتر است ؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند ، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند ، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌ اند . فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.
سؤال کنندگان ، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند.

هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند ، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم .

کشکول بحرانی، ج۱، ص۲۷. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص۱۴۲.

نوشته شده در جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ساعت 19:38 توسط محمد حسین|


آخرين مطالب
» حق الناس
» به حکمت خدا ایمان داشته باشیم
» خدادستم رابگیر
» آرزوی مرگ
» او خواهد آمد
» یا علی مددی
» کمک به دیگران
» یار بد داشتن
» پشت سرم حرف نزن
» زیارت اهل قبور
Design By : Pars Skin